طلبه شهید شهاب الدین محرابی

دوشنبه, 02/15/1399 - 12:15
طلبه شهید شهاب الدین محرابی

http://kermanshah.navideshahed.com/files/fa/news/1397/7/28/303397_759.jpg

شهید شهاب الدین محرابی در اردیبهشت 1343 در شهر کرمانشاه پا به عرصه ی خاک نهاد. او در خانواده ی گرم خویش از لطف و مهربانی مادر و از دسترنج و تجربه ی پدر تغذیه می نمود و هر روز ورقی بر اوراق دفتر " شهاب نامه " می افزود. جدیت و پشتکار او از همان آغاز زندگی نشان از روحی بزرگ و پر تلاطم می داد.  وی در دوران دبیرستان به دریای مواج و خروشان انقلاب پیوندی خورد که هرگز نگسست.

در تظاهرات و درگیری با خود فروختگان رژیم منحوس پهلوی، حضور گسترده داشت و با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، ازنیروهای فعال حزب الله بود، که در کوچه و خیابانها بانگ تکبیر را بر سر پوک و پوچ گروهکهای منحرف وارد می ساخت.شهید محرابی با شروع جنگ تحمیلی از اولین مجاهدان راه حق بود که جهاد مسلسل را قرین جهاد قلم ساخت و پس از مدتی با اخذ دیپلم ریاضی فیزیک دروس مدرسه را به پایان رسانید. امام پایانی که خود سرآغاز بود، آغاز ورود به حوزه ی دانش دینی.وی به حوزه علمیه زادگاه خود قدم نهاد، و پس از چندی روح پر حرارت و حقیقت جویش او را به شهر خون و قیام و اجتهاد، قم رهنمون ساخت و شتابان و زمزمه کنان کوله بار هجرت بر دوش کشید و راهی حریم ملکوتی فاطمه معصومه ( س ) گردید.شهاب، معنویت و اخلاق را مقدم بر علم می دانست، و هر دو را وظیفه و هدف اصلی خویش قرار داد و به حوزه عشق می ورزید و همیشه می گفت " من هر جا که باشم و هر کاری بکنم، طلبه هستم و از حوزه جدا نخواهم شد."او سخت مقید به انجام وظایف بود و در این راه از هیچ تلاشی کوتاهی نمی ورزید و تمام سعی و تلاش او بر آن بود تا بتواند به حد خویش انسانی کامل و همه بعدی باشد.

شهید محرابی گذشته از روحیات معنوی اهل ورزش هم بود،در شناگری، ماهر بود. با ورزش رزمی آشنایی داشت و به کوه و کوهنوردی علاقه ی خاصی داشت. و چه شب هایی که در دل کوه و در ظلمت شب در میان " غار اشک " آری؛ غار اشک، تنها با خدایش به راز و نیاز می پرداخت. و آنگاه که به او گفته می شد که تنها نرو. جواب می داد" باید توکل داشت.پس از معصومین ( ع ) پیرومطلق ولایت بود امام را با عمق جانش دوست می داشت و همیشه می گفت:" امام و خط امام " و با هر ندای " هل من ناصر " امام به سوی جبهه های نبرد می شتافت. و دنیا، و خانواده و درس با تمام جاذبه های خویش هیچکدام در عزم پولادین او خللی وارد نمی ساخت. دست والدین را می بوسید و نهایت احترام را به آنان می گذاشت صله ی ارحام، از برنامه های همیشگی او بود.دل مملو از عشق شهاب چون شمعی فروزان برای محرومان و مستضعفان می تپید و می تابید و می سوخت. 

 

▪ روحیات اخلاقی

او از روحیات معنوی و ویژگی‌های اخلاقی قابل توجه‌ای برخوردار بود. اهل ورزش و به شنا و کوهنوردی علاقه‌مند بود. جرئت و شهامت مثال‌زدنی داشت و نوشته‌اند که تنهایی در شب به کوه‌ها می‌زد و به راز و نیاز مشغول می‌شد. به والدین خود احترام می‌گذاشت و صله ارحام از برنامه‌های زندگی‌اش بود. کمتر سخن می‌گفت و در آن محتاط بود. ایامی که در حجره زندگی می‌کرد، بسیار پیش آمد که غذایش را به تهیدستان ناتوان می‌بخشید.▪ فعالیت سیاسی اجتماعیاو با اخذ دیپلم ریاضی فیزیک، مسیر علم‌اندوزی در حوزه علمیه را انتخاب کرد و به مدرسه‌ای در زادگاهش گام نهاد. مدتی بعد به شهر قم مهاجرت علمی کرد و به درس و بحث مشغول شد، اما از کمک به مجاهدان فی‌سبیل‌الله در جبهه‌ها غافل نبود و دنیا، خانواده و حتی درس حوزوی نتوانست مانع حضورش در جبهه‌های دفاع مقدس بشود؛ و سرانجام همین روحیه، سکوی عروج عاشقانه و عارفانه‌اش گشت و اسفند سال 1365 به مقام شهادت رسید.

*جلوه های عارفانه در وصیت نامه  

در پیشگاه الله اینجانب عبد فقیر شهاب الدین محرابی فرزند اسد الله متولد 1343 صادره از تهران، به شماره شناسنامه 626 شهادت می دهم به وحدانیت خالق و رسالت خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص) و ولایت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب (ع) و از الان دست گدایی و محبت را به سوی معصومین علیهم السلام بخصوص حضرت زهرا سلام الله علیهما دراز می کنم.

پدر و مادر عزیز، شما ای خانواده عزیز، همیشه برایم طلب آمرزش بکنید هر وقت به یادم افتادید به عشق خدا گریه کنید به عزای امام حسین (ع) گریه کنید به یادحضرت مهدی (عج) گریه کنید، به آن ها عرض کنید که فرزند شما را تنها نگذارند، عرض کنید به خدای عزیز (در حالیکه خودش می داند) که شهاب تو را دوست داشت.عزیزان !!! از مرگ من عبرت بگیرید دنیا ارزش ندارد رهایش کنید.

خوب از همین جا از راه دور دست و پای شما والدین عزیزم یعنی مادر و پدر مهربانم را می بوسم و از شما قدردانی می کنم که بهتر است همان اندازه که برایم زحمت کشیدید در خود نگه بدارید و بدانید که خدا می داند.

در مرگ من بی صبری نکنید و از مرگم پی برید که دنیا خیلی فریبنده است و از حب دنیا که رأس  همۀ خطاها است متنفر باشید من زندگی ساده و هر چه ساده تر را دوست داشتم، مشاغل و گرفتاریهایتان را ببرید و کوتاه کنید و به دشمنان به ادا و قضای واجبتان به ادا حق الناس و به دعا و نماز و معرفت خدایتان بپردازید.

متوکل به خدا باشید خودتان را به او بسپارید مطمئن باشید که ضرر نمی کنید با یکدیگر قلباً و از هر حیث دیگر متحد باشید و با فامیل، همسایه و خلق خدا نهایت مهربانی را داشته باشید.

تا آن جا که خداوند فرموده مسجد را فراموش نکنید، از خدا درباره گناهانتان بترسید و امید به رحمت بی کران او داشته باشید، شما را توصیه به تقوا الهی می کنم ان شاء الله بدی هایم را فراموش کنید ، خداحافظ

 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
کد امنیتی
اگر شما یک بازدید کننده انسانی هستید و یک ربات نیستید به چالش و آزمون زیر پاسخ دهید.